محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
5
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
صورت غالب و بر همين نسبت در غذائى دوائي و غذاى ذو الخاصية و غيرها و به جهت اشاره بدين معنى آن را مصدر بذكر نموده غذاى دوائي و دواى غذائي و دواى فادزهرى و دواى سمي و امثال اينها مىنامند و ذو الخاصية يا موافق و مقوى مبقي و حافظ مزاج اصلي و حرارت غريزى و قوى است و يا مخالف و مفسد و فاني كنندهء آنها و اول را فادزهر و ترياق و ثاني را سم نامند و توليد غذا از ماده است و چون اين مقدمات بالاجمال معلوم كرديد پس ببايد دانست كه آنچه وارد بدن مىكردد خالي از ان نيست كه تاثير آن يا بماده فقط است و آن را غذاى مطلق نامند و يا بكيفيت فقط و آن را دواى مطلق كويند و يا بماده و كيفيت هر دو و آن را غذاى دوائي و يا بكيفيت و ماده هر دو و آن را دواى غذائي و يا به صورت فقط و آن را ذو الخاصية كويند و اين يا موافق و دافع مضار است و يا مخالف و احداث كنندهء مضرت و فساد و هريك ازينها منقسم به چند قسم مىكردد اما آنچه تاثير آن بموافقت است چهار نوع بود يا به صورت فقط است و آن را فادزهر و يا بماده و صورت و آن را غذاى فادزهرى و يا بكيفيت و صورت هر دو و آن را دواى فادزهرى و يا بهر سه از ماده و كيفيت و صورت و آن را غذاى دواى فادزهرى كويند و اما آنچه تاثير آن بمخالفت و مضادت باشد نيز بر چند نوع است يا به صورت فقط است و آن را هم مطلق نامند و يا بكيفيت و صورت هر دو و اين نيز بمراتب است اگر دو كمال قوت است آن را دواى سمي كويند و اكر در كمال قوت نيست آن نيز بر دو نوع است يا با آن قوت مسهله است و آن نيز بر سه نوع است يا قوى است يا متوسط يا ضعيف اما قوى را تاثير به صورت و كيفيت است باهم و آن را دواى مسهل ذو الخاصية نامند و اما متوسط را تاثير بكيفيت و صورت است و اين را دواى مسهل كويند و اما ضعيف را اكثر تاثير بكيفيت و ماده و صورت هر سه است و ليكن همه ضعيف و ناقص خصوص صورت است و اين را دواى ملين خوانند و تفصيل اين اجمال آنكه * غذاى مطلق * آنست كه تاثير و تاثر آن در بدن بماده فقط باشد نه بكيفيت و صورت بدين قسم كه چون وارد بدن كردد و تاثير در ان نمايد بتوسط كيفيتي كه لازم آنست و بدن از ان متاثر و متغير نشود و از مزاج اصلي خود نكردد بلكه در ان تصرف نموده يا بالقوه آن را بفعل آور دو متغير و متبدل از صورت غذائي به صورت خاطي كرداند و مستعد اينكه بكردد جز و عضو و بر اقطار ثلثهء آن بيفزايد و فائض كردد بر ان صورت عضوى از مبدأ فياض جل شانه باستعداد قريب مانند آب كوشتهاى لطيف و زردهء تخم مرغ نيم برشت و يا بعيد مانند كندم و سائر حبوب و بقول و غيرها و كيفيت حاصله از آن خلط منافي و غالب بر كيفيت اصلي بدن و اعضا نباشد * و دواى مطلق * آنست كه تاثير آن در بدن بكيفيت فقط باشد و مادهء آن قابليت غذائيت و جزو بدن شدن نداشته باشد بدين قسم كه چون وارد بدن كردد و حرارت غريزى در ان تصرف نمايد متاثر و متغير نكردد بلكه ثانيا او تصرف در بدن نمايد و آن را متاثر و متغير بكيفيت خود سازد از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست مفردا يا مركبا مانند فلفل و زنجبيل و نيلوفر و كافور و بزر رازيانه و امثال اينها * و غذاى دوائى * آنست كه تاثير آن در بدن بماده و كيفيت هر دو باشد به همان نحو با غلبهء ماده كه بعد تاثير و تاثر از ان خلطى حاصل كردد كه جزو بدن تواند شد و با آن اندك كيفيت و مزاجى باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلي بدن و تغيير مائي در بدن نمايد بكيفيت خود از كيفيات اريعه مانند خس و ماء الشعير و خيار بادرنك و كدو و هندوانه و خربزه و انكور و بقلة الحمقاء و اسفاناخ و بابونه و شبت و شلغم و زردك و چقندر و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و نحوها * و دواى غذائى * آنست كه تاثير آن در بدن بكيفيت و ماده هر دو باشد با غلبهء كيفيت و بدن را متغير سازد به تغيير مائي و ثانيا بدن در ان تصرف نمايد و از ان خلط بسيار كمى حاصل كردد كه قابليت غذائيت و جوهر بدن شدن و فيضان صورت عضوى شدن داشته باشد با كيفيتي غالب بر بدن مانند كندنا و نعناع و برك كاسني و عنب الثعلب و سير و پياز و